آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

29اسفند90

1391/1/16 8:04
نویسنده : مامان نسرین
230 بازدید
اشتراک گذاری

                                     

       

روز 29 زنگ زدیم شمال. دایی محمد و دایی بهزاد روز قبل 14ساعت تو جاده بودند. ما هم ترسیدیم راه بیافتیم.جاده هراز روز قبل بسته بود و دایی جان اینا هم از جاده فیروز کوه رفته بودند.خلاصه آماری گرفتیم و دیدیم جاده هراز باز شده. بابا حاجی هم زنگ زد و گفت که هوا خیلی خوب شده و حتماً امروز بیایید.بابا جون اینا با عمه ارغوان و آزاده قرار بود با هم همه حرکت کنیم. حدود ساعت 12 حرکت کردیم.به رودهن رسیدیم.عمه ارغوان زنگ زد و گفت که اونا تو آبعلی گیر کردند و ترافیک خیلی سنگینه.به خاطر همین تصمیم گرفتیم از فیروزکوه بریم. ناهار نخورده بودیم و حسابی گرسنه.عمه الهام کتلت درست کرده بود . تو راه وایستادیم و غذا خوردیم اینم جند تصویر از غذا خوردن دختر عسل...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان محیا
16 فروردین 91 8:45
سلام عزیزم. یه عالمه دلم تنگ شده بود. راستی مگه شمالی هستید؟ کدوم شهر؟


بله خاله.مامانم شمالیه.بین آمل و چمستان
مامان کسرا
16 فروردین 91 9:27
سلام گرم من به دوست های دوست داشتنی آویسا جون عیدت مبارک
خیلی عکسهات قشنگه


ممنون خاله
خاله فرزانه
19 فروردین 91 7:55
سلام آویسا جون. عیدت مبارک عزیزم . ان شااله 300 تا از این عیدها داشته باشی و حالشو ببری.


مرسی خاله جون